محیط زیست_Enviroment
علي اكبر عامري فر در گفتوگو با ایسنا، اظهار داشت: پيشتر، سه قلاده پلنگ توسط مردم محلي ديده شده بود، كه با حضور كاشناسان محيط زيست كردستان در اين منطقه و مشاهده آثار بهجا مانده اين پلنگها وجود حداقل سه پلنگ تاييد شد. وی افزود: دوربينهاي تلهاي براي عكسبرداري از پلنگ در منطقه كار گذاشته شده بود كه به دليل حضور گردشگران در اين منطقه و شلوغي زيستگاه موفق به گرفتن عكس از پلنگ نشديم. كارشناس حيات وحش و آبزيان محيط زيست كردستان بیان کرد: اين منطقه كه زيستگاه "كوسالان" محسوب ميشود، از لحاظ وجود گونههاي مختلف حيات وحش غني است. پيشتر احتمال وجود پلنگ از سوي كارشناسان محيط زيست داده ميشد. وي با اشاره به وجود پلنگ در ديگر استانهاي غربي كشور، گفت: ديده شدن اين گونه در استان كردستان نشان ميدهد كه در سراسر نوار غربي كشور و رشته كوه زاگرس، اين پلنگ حضور دارد. عامري فر افزود: با توجه به اينكه اين گونه در معرض خطر انقراض است، با اثبات حضور آن در استان كردستان، تامين اعتبارات و امكانات بيشتر براي محافظت از آن را ضروري ميسازد. وي با اشاره به حمله پلنگ به دامهاي روستاييان منطقه، تصريح كرد: براي جبران خسارات وارده به مردم محلي نياز به تامين اعتبارات ويژهاي است. با اطلاع رساني ميتوان از حمله روستاييان به اين پلنگ و نابودي آن جلوگيري كرد. كارشناسان محيط زيست كردستان طي حضور خود در منطقه اهميت حضور اين گونه را براي مردم محلي تشريح كردند. كارشناس حيات وحش و آبزيان محيط زيست كردستان با بيان اينكه پلنگ تنها حيواني در منطقه است كه ميتواند رشد جمعيت خوكها را كنترل كند، یادآور شد: از آن جايي كه خوكها خسارت زيادي را به بخش كشاورزي در منطقه ميزنند، اطلاع روستاييان در اين خصوص كمك شاياني براي حفاظت از اين پلنگ خواهد كرد.
آخرين روز كاري سال گذشته يعني 28 اسفندماه، معاون بهداشتي و پيشگيري سازمان دامپزشكي كشور اعلام كرد: ماده ببر روسي سيبري به دليل ابتلا به مشمشه تا پايان فرودين ماه آينده معدوم ميشود. به گفته محسن مشكات، طبق آخرين نمونهبرداري و آزمايشهاي مستمر از ماده ببر روسي توسط متخصصان فن و ارسال نمونهها به آزمايشگاه رفرنس كشور آلمان مشخص شد كه ماده ببر روسي نيز دچار بيماري مشمشه شده است. داستان ببرهاي سيبري در كشور ما از ارديبهشت ماه 89 آغاز شد، وقتي كه براي احياي نسل ببر مازندران تصميم گرفته شد ببرهاي روسي كه نسل آنها نزديك به ببر مازندران است در ازاي دو قلاده پلنگ ايراني به منظور احياي نسل اين حيوان در روسيه، به باغ وحش تهران بيايند. زندگي ببرهاي سيبري در باغ وحش تهران به يك سال هم نرسيد، بهمن ماه 89 ببر نر ظاهرا به دليل مصرف گوشت الاغهاي مبتلا به بيماري مشمشه، به اين بيماري مبتلا شد. مرگ ببر سيبري خبرساز شد و در نهايت پيگيري رسانهها به دلايل ضد و نقيضي رسيد. ببر ماده هم كه براساس خبر معاون بهداشتي و پيشگيري سازمان دامپزشكي كشور اگر هنوز زنده باشد در يكي دو روز آينده به خاطر ابتلا به مشمشه كشته خواهد شد تا داستان احياي نسل ببر مازندران كاملا تراژيك تمام شود. ببرهاي سيبري در راه باغ وحش يا ميانكاله؟ شواهد نشان ميدهد آخرين ببر ايران در پارك ملي گلستان در سال 1337 شكار شد و پس از آن ديگر خبري از ببر در ايران نبود تا جايي كه كارشناسان به اين نتيجه رسيدند كه نسل ببر مازندران نيز مانند شير ايراني منقرض شده است. احياي نسل ببر مازندران كه با گذشت دو سال از ورود ببرهاي روسي شكست خورد، حالا در پروژهاي جديد از سوي سازمان حفاظت محيط زيست بر آوردن مجدد چهار ببر روسي متمركز شده است. محسن مشكلات، معاون بهداشتي و پيشگيري سازمان دامپزشكي كشور دراين خصوص اعلام ميكند: با هدف جلوگيري از انقراض ببرها، بزودي تعدادي ببر نر و ماده روسي به منطقه ميانكاله مازندران وارد ميشوند. به گفته او، با ورود ببرهاي روسي جديد به كشور الزامات بهداشتي و قرنطينهاي ببرها در منطقه ميانكاله مازندران زير نظر سازمان دامپزشكي كشور انجام ميشود. مجلس مخالف است ظاهرا آزموده را آزمودن خطاست و با تجربه بدي كه سازمان حفاظت محيط زيست كشور در نگهداري ببرهاي سيبري داشته، نه تنها بسياري از كارشناسان حفاظت محيط زيست با حضور مجدد ببرهاي سيبري در ايران مخالف هستند، بلكه اين مخالفتها به فراكسيون محيطزيست مجلس شوراي اسلامي هم رسيده است. بر همين اساس عضو هيأترييسه فراكسيون محيطزيست و توسعه پايدار مجلس، با تأكيد بر اقدامات غيركارشناسي برخي از مسوولان محيط زيست كشور در وارد كردن ببرهاي جديد از روسيه ميگويد: بهطور حتم نگهداري حيوانات خاص مانند ببرسانان نيازمند داشتن تكنولوژي و آموزش بالايي است، اما هيچ توجهي به اين موضوع نميشود. انوشيروان محسنيبندپي، با تاييد خبر ورود چهار قلاده ببر جديد از كشور روسيه، ادامه ميدهد: متأسفانه تاكنون علت اصلي بيماري و مرگ چند قلاده ببر قبلي مشخص نشده است، حال مسوولان چرا اقدام به وارد كردن چند قلاده ديگر كردهاند. نماينده مردم نوشهر و چالوس در مجلس با اشاره به وجود راههاي درماني براي كنترل بيماري ببرهاي آسيايي، معتقد است: با وجود بودن راههاي مناسب براي كنترل اينگونه بيماري حيوانات، مسوولان سازمانهاي مربوط هيچ اقدامي براي اجراي آن انجام ندادهاند، اين در حالي است كه پيدرپي اقدام به وارد كردن ببر ميكنند. به گفته او نخست بايد علت مرگ و بيماري ببرهايي كه يكسال و نيم پيش وارد كشور شدند مشخص و شرايط زندگي سازگار با اين ببرها در زيستگاهي مناسب فراهم شود، سپس ببرهاي جديد روسي وارد كنيم. سازمان محيط زيست مصمم در آوردن ببرها «در اجراي يك پروژه ممكن است مشكلاتي به وجود آيد، اما اين دليل نميشود كه برخي افراد با اظها نظرهاي غيركارشناسي كل پروژه را زير سوال ببرند.»اين جمله، پاسخ رييس سازمان محيط زيست به منتقدان است. محمدجواد محمديزاده در گفتوگو با خبرگزاري مهر ادامه ميدهد: هيچكس تصور نميكرد كه غذاي ناسالم كه به دليل كوتاهي مسوولان باغ وحش ارم تهيه شده بود منجر به ابتلاي دو قلاده ببر روسي قبلي به بيماري مشمشه شود و عدم ارائه مراقبتهاي لازم ازسوي مسوولان دامپزشكي موجب مرگ يكي از آنها شود. او ميگويد: تعجب ميكنم چگونه نايب رييس فراكسيون محيطزيست مجلس به دليل سهلانگاري ديگر ارگانها، كل پروژه ورود ببرهاي سيبري را به كشور كه به اعتقاد من يك پروژه اساسي براي احياي يكگونه منقرض شده است زير سوال ميبرد؛ پروژهاي كه سازمان محيط زيست به دنبال آن است احياي گونههاي منقرض شده بر مباني علمي است و قطعا چنين پروژهاي تحت تأثير اظهارنظر افراد مختلف قرار نميگيرد. به گفته رييس سازمان محيط زيست، براساس توافقي كه با طرف روسي شده است، بزودي گروه كارشناسي اين سازمان براي بررسي آخرين وضعيت سلامت ببرهاي روسي و شرايط زيستگاهي آنها به روسيه ميرود و ظرف يك ماه آينده ببرهاي روسي جديد به كشور وارد ميشوند. با وجود اين اظهارنظرها اما كفه ترازو به سمت منتقدان ورود ببرهاي جديد سنگينتر است. هر چند كه احياي نسل حيوانات منقرض شده از وظايف سازمان محيط زيست عنوان ميشود، اما انتقادها از اين رو كه حتي مسوولان مربوط تلاشي براي نجات ببر نر و خصوصا 14شير مبتلا به مشمشه نكردند، وارد است. پيش از اين دكتر هومن ملوكپور، جراح دامپزشك و عضو تيم درمان ببر سيبري درخصوص كشتار شيرها به «جامجم» گفته بود: شيرها قابل درمان بودند و تنها سوءمديريت و بيتوجهي به حياتوحش در ايران، مسبب اين كشتار شده است. به گفته او، مسوولان باغ وحش ارم نسبت به نگهداري و درمان اين شيرها بيتوجهي كرده و فقط خواستند مساله را با حذف آنها حل كنند. ملوكپور معتقد بود: بيماري شيرها قابل انتقال به انسان نبود و من به عنوان دامپزشك حتي بدون دستكش ببر سيبري را معاينه كرده بودم، بنابراين ادامه حيات اين شيرها نميتوانست براي بقيه حيوانات يا انسانها خطرساز باشد و تنها سوءمديريت ميتواند عامل كشتار آنها باشد. با اين تفاسير به نظر ميرسد سازمان محيط زيست قبل از ورود ببرهاي جديد، بايد كارشناسان اين حوزه را نسبت به مناسب بودن شرايط انتقال و زندگي آنها در ايران مطمئن سازد. به گزارش مهر، تحقيقات 33 ساله روي زرافههاي نر در زامبيا، نشان ميدهد كه طرح آشناي لكههاي قهوهاي روي بدن زرافهها هرچه تيرهتر باشد، سن زرافه نيز بيشتر است. كارشناسان با مقايسه عوامل تغييرات رنگ ميتوانند سابقهاي از زندگي حيوانات ارائه دهند. آنها اظهار كردهاند كه لكههاي تيرهتر را ميتوان به تغييرات تستسترون زرافهها نيز نسبت داد. فرد بي بركويچ از موسسه تحقيقات پريميت و مركز تحقيقات حيات وحش دانشگاه كيوتوي ژاپن با همكاري فيل پري، طبيعتشناس در اين رابطه همكاري داشته است. لكه قهوهاي روي تن تمام گونههاي زرافهها با افزايش سن تيرهتر ميشود، اما زمان دقيق اين تغييرات نامشخص مانده است. دانشي به نام «قطب جنوبشناسي»داستان حضور انسان در قطب جنوب هميشه يخزده از همان ابتدا با هيجان و البته فراز و نشيبهاي تراژيكي همراه بوده است. حدود يك ماه بعد از رسيدن آموندسن و تيم همراهش به قطب جنوب، كاشف ديگري به نام رابرت فالكن اسكات نيز پا به قطب جنوب گذاشت. او كه يك كاپيتان نيروي دريايي انگليس بود در 17 ژانويه 1912 درحالي همراه تيمش وارد قطب جنوب شد كه خبر نداشت يك ماه پيش آموندسن نام خود را به عنوان نخستين فاتح انتهاي زمين ثبت كرده بود. متأسفانه اسكات در راه بازگشت به خانه درگذشت، اما عقيده بر اين است كه اسكات در مقايسه با آموندسن به پيشرفت دانش بشري و درك امروز ما از رازهاي نهفته در قطب جنوب كمكهاي علمي به مراتب بيشتري كرده است. تيم اسكات در راه بازگشت به خانه محمولههاي ارزشمندي حاوي نمونههاي صخرهاي و برخي قطعات فسيلي به همراه آورد. اين محموله بالغ بر 18 كيلوگرم وزن داشت، اما همين 18 كيلوگرم زيربناي دانشي هيجانانگيز موسوم به «قطب جنوبشناسي» شده است. اگر شرايط خاصي فراهم شود و طي آن اسكات و آموندسن به طور معجزهآسايي در دنياي امروز ظاهر شوند، بدون شك با حضور در قطب جنوب شوكه خواهند شد. گرچه قطب جنوب امروز در مقايسه با يك قرن گذشته اندكي گرمتر شده است، اما محيط آن چنان سرد و سخت است كه تنها سيستمهاي دقيق اندازهگيري قابليت درك افزايش اندك دما را خواهند داشت. قطب جنوب امروز زمين، همچنان سرد و خشن است اما در همين محيط هميشه منجمد و به احترام كمكهاي شاياني كه اين دو به پيشرفت دانش امروز بشر كردهاند، پايگاه دائمي بنياد ملي علوم قطب جنوب به نام آنها راه اندازي شده است. در اين مركز تحقيقاتي، مطالعاتي در دست انجام است كه نتايج آن به افزايش درك ما از زمين و رموز نهفته در آن كمك چشمگيري خواهد كرد. اين مركز به نوعي تأسيسات پيشرفته علمي به شمار ميآيد كه در 2 طبقه خلاصه شده است، اما در همين دو طبقه دانشمنداني حضور دارند كه توجهي به محيط منجمد اطراف خود ندارند و سخت در تلاش هستند تا به مطالعاتي كه از سالها پيش آغاز كردهاند، ادامه دهند. يكي از جالبترين مطالعاتي كه در اين پايگاه در حال انجام است حول محور تلسكوپ راديويي 10 متري ميچرخد كه براي پرده برداشتن از راز ماده تاريك به مطمئنترين ابزار دانشمندان تبديل شده است. در زير سطح هميشه يخزده قطب جنوب، ردياب مكعبي شكلي نصب شده كه طول هر ضلع آن بالغ بر يك كيلومتر است. كار اصلي اين ردياب جستجوي ذراتي خاص موسوم به نوترينو است. اين ذرات از اين جهت ارزشمندند، چون به عقيده بسياري از دانشمندان راز پيدايش عالم را ميتوان در آنها جستجو كرد. حميد ظهرابي با اشاره به اتمام سرشماري زمستانه حياتوحش استان سمنان افزود: افزايش 15 درصدي جمعيت گورخر ايراني در مجموعه ذخيرهگاه زيستكره توران به رغم وجود خشكساليهاي اخير مرهون تلاش محيطبانان اين منطقه است. وي با اشاره به انجام سرشماري زمستانه در استان سمنان گفت: گونههاي بارز حيات وحش نظير كل و بز، قوچ و ميش، آهو، جبير و بسياري از پرندگان اين مناطق در مدت 4 روز و به صورت پياده توسط اين اكيپها مورد سرشماري قرار گرفتند و نتايج سرشماري نشاندهنده رشد چشمگير جمعيت گونههاي مختلف جانوري در سطح استان سمنان است. ظهرابي افزود: اين سرشماري با حضور بيش از 30 اكيپ 2 نفره از كارشناسان و محيطبانان استان سمنان در مناطق تحت مديريت، شكار ممنوع و مناطق آزاد اين استان انجام شد. وي از نحوه حفاظت از پارك ملي كوير و افزايش جمعيت طعمههاي يوزپلنگ ازجمله قوچ و ميش، جبير و كل و بز ابراز رضايت كرد. وي افزود: به واسطه تنوع شرايط توپوگرافي، اقليمي و پوشش گياهي در نقاط مختلف اين استان، زيستگاههاي متنوعي براي حيات وحش استان سمنان وجود دارد و اين امر باعث شده كه اين استان از لحاظ تنوع جانوري و پوشش گياهي در سطح كشور بينظير و حائزاهميت باشد. استان سمنان با وجود 6 منطقه تحت مديريت شامل پارك ملي، پناهگاه حيات وحش و منطقه حفاظتشده توران، پارك ملي كوير مركزي، پناهگاه حياتوحش خوشييلاق و منطقه حفاظتشده پرور از ذخيرهگاههاي زيستكره كشور محسوب ميشود. با احتساب مناطق شكار ممنوع استان سمنان شامل مناطق خنار، سفيدكوه آرسك، طالو شيربند و تپال بيش از 23 درصد مساحت اين استان تحت حفاظت و مديريت اداره كل حفاظت محيطزيست استان سمنان قرار دارد. پاركهاي ملي از خزر تا خليج فارس پاركهاي ملي ايران از شمال شرق نقشه كشور شروع ميشوند؛ از نزديكيهاي مرز ايران و تركمنستان با نام پارك ملي تندوره. اين پارك در خراسان رضوي قرار دارد و 35 هزار و 540 هكتار از وسعت كشور را به خود اختصاص داده، اما اين پارك فقط يك لكه كوچك صورتي رنگ روي نقشه است كه وسعتش به پاي پارك ملي اروميه نميرسد. اين روزها همه اين پارك را به نام درياچهاي خشكيده ميشناسند، اما اين پارك گسترده در 2 استان آذربايجان غربي و شرقي 540 هزار و 886 هكتار از سرزمين ايران را دربرگرفته و عنوان ملي روي آن ثبت شده است. 7 هزار هكتار از وسعت استان آذربايجان شرقي نيز در سيطره پارك ملي كنتال است، پاركي كه به عنوان بخشي از پناهگاه حيات وحش كيامكي شناخته ميشود و اما در حاشيه خليج فارس در نزديكي لامرد و بردخون نيز 2 پارك ملي با وسعت 67 هزار و 121 هكتار قرار گرفتهاند كه به خاطر مشكلاتي كه حفاريهاي نفتي و گازي براي اين دو پارك به وجود آوردهاند آنها را به مناطقي حساس و شناخته شده بدل كرده است، اما پاركهاي ملي در اصفهان (كلاه قاضي و قميشلو)، تهران (خجير، سرخه حصار و لار)، چهارمحال و بختياري (تنگ صياد)، خراسان شمالي (سالوك و ساريگل)، خوزستان (دز و كرخه)، سمنان (توران و كوير)، فارس (بختگان، بمو و قطرويه)، كرمان (خبر)، گلستان (گلستان)، گيلان (بوجاق)، مازندران (پابند و كياسر) و يزد (سياهكوه) نيز پراكندهاند كه در مجموع يك ميليون و 960 هزار و 537 هكتار از مساحت كشور را پوشش دادهاند. ستارههاي ايران سرزمين ايران 35 ستاره دارد، همانهايي كه كشورمان را صاحب 35 اثر طبيعي ملي كردهاند. اين آثار طبيعي از آذربايجان شرق و غربي گرفته تا اردبيل و بوشهر و سيستان و بلوچستان را در برگرفتهاند، همان آثار طبيعي و ملي كه 38 هزار و 697 هكتار وسعت دارند. اثر طبيعي فسيلي مراغه (آذربايجان شرقي)، غار سهولان (آذربايجان غربي)، قله سبلان و غار يخكان (اردبيل)، دهلران و تنگه رازيانه (ايلام)، كوه نمك جاشك جزيره خاركو (بوشهر)، تنگه واشي و غار رود افشان (تهران)، دشت لاله واژگون (چهارمحال و بختياري)، بزنگان و چشمه گراب و قلل بينالود (خراسان رضوي)، سرو زربين سنگان و چشمه گلفشان تنگ و چشمه گل پيرگل و قله تفتان (سيستان و بلوچستان) و غار قوري قلعه و غار پروآي كرمانشاه تنها بخشي از اين ستارههاي ثبت شده سرزمين ايران هستند. جولان وحوش در پناهگاه 5 ميليون و 567 هزار و 643 هكتار از وسعت ايران به نام حيوانات ثبت شده است. اين عرصهها تحت حفاظت درآمدهاند تا گونههاي جانوري آن با آسودگي خيال زندگي كنند هر چند عنوان پناهگاه حيات وحش نيز آنها را از تجاوز انسانها در امان نگه نداشته؛ مدتهاست كه شكارچيان غيرمجاز در پناهگاههاي حيات وحش نيز قلب حيوانات را نشانه ميروند. ولي با اين حال در پناهگاههاي 42 گانه حيات وحش هنوز زندگي در جريان است؛ در پناهگاه حيات وحش توران و خوشييلاق كه قلمروي يوزپلنگهاست (سمنان)، در مهروييه و زرياب و دربند راور و روچون كرمان، در ميانكاله و دودانگه و دشت ناز و سمسكنده و فريدون كنار مازندران، در جاسب و راسبند مركزي، در شيدور و هندورابي هرمزگان و در بوروييه و نايبندان طبس و دره انجير و ني باز در يزد. 9 ميليون هكتار، 150 زيستگاه در ميان 150 منطقه حفاظت شده هيچ منطقهاي شناختهشدهتر از ارسباران در آذربايجان شرقي نيست، سهند هم شهرت خوبي دارد، مغان (اردبيل)، ورجين (تهران ) و تنگصياد (چهار محال و بختياري) هم با گوشها ناآشنا نيستند، اما وضعيت كرخه و دز كمي با بقيه فرق دارد. نكته: مدتهاست كه شكارچيان غيرمجاز در پناهگاههاي حيات وحش نيز قلب حيوانات را نشانه ميروند ولي با اين حال در پناهگاههاي 42 گانه حيات وحش هنوز زندگي در جريان است يك دهه پيش اين مناطق جولانگاه شير ايراني بوده، همان بيشهزارهايي كه حالا به خاطر دخل و تصرفات معادن و صنايع و فضاهاي شهري حتي اگر شيري را مهمان آنجا كني ديگر توان زندگي ندارد؛ بيشه زارهاي اين منطقه كه شيرها براي استتار به آنها وابستهاند از بين رفته است. براي همين است كه كارشناسان احياي شير ايراني كه البته قرار است از هندوستان وارد و در اين منطقه اسكان داده شوند را غيرممكن ميدانند. با اين حال تنها اين مناطق حفاظت شده نيستند كه همچنان تخريب و تهديد را تجربه ميكنند زيرا هر كدام از مناطق حفاظت شده ميشداغ و هورالعظيم (خوزستان)، توران و پرور (سمنان)، بهرام گور و ارژن و پريشان (فارس) و دنا و دناي شرقي (كهگيلويه و بويراحمد) با درجات متفاوت نگران تخريب و دستاندازي هستند. 16 ميليون هكتار وسعت، 2 هزار و 500 نيرو مناطق چهار گانه تحت مديريت سازمان حفاظت محيط زيست با بيش از 16 ميليون هكتار وسعت آنقدر دغدغههاي حفاظتي دارند كه بشود براحتي فهميد وجود 2 هزار و 500 نيروي محيطبان براي حفاظت آنها كفاف نميدهد. طبق آخرين اظهارنظرهاي سرهنگ حميدرضا خيلدار، فرمانده يگان حفاظت محيط زيست كشور مناطق چهارگانه تحت حفاظت با وسعتي معادل 10 درصد مساحت كل ايران فقط با 2 هزار و 500 نيروي محيطبان اداره ميشود؛ آن هم محيطباناني كه به گفته او در ماه 18 روز كاري دارند و هيچ اضافه كاري دريافت نميكنند. اين در حالي است كه محيطبانان به خاطر قراردادي بودنشان هيچ گاه نيز طعم امنيت شغلي را نچشيدهاند. به خاطر حمايتهاي ضعيف قانوني و آموزش نديدنشان در رويارويي با متخلفان همواره گرفتار مسائل حقوقي ميشوند و بعضيهايشان نيز مثل 111 شهيد اين عرصه به دست قاچاقچيان و شكارچيان غيرمجاز كشته ميشوند. اين در شرايطي است كه كمتعداد بودن محيطبانان در مناطق تحت حفاظت نيز گرهي ديگر بر گرههاي قبلي ميزند و عرصه حفاظت در مناطق چهارگانه را با مشكل روبهرو ميكند. البته آماري كه مسوولان در دورههاي زماني تقريبا نزديك به هم ارائه ميدهند تفاوتهاي فاحشي با هم دارد به طوري كه آن زمان كه محمدباقر صدوق در معاونت محيط طبيعي سازمان حفاظت محيط زيست حضور داشت يك محيطبان را مسوول حفاظت از 12 هزار هكتار از عرصههاي تحت حفاظت ميدانست و حالا كه سرهنگ خيلدار آمار ميدهد از 7 هزار هكتاري ميگويد كه توسط يك محيطبان اداره ميشود. ولي با وجود اين تفاوت آمارها، موضوع مشترك همان كمبود محيطبان است كه در زيستگاههاي يوز پلنگ با وسعت 5/6 ميليون هكتار رقم 90 نيرو را نشان ميدهد. ولي با وجود اين فرمانده يگان حفاظت محيط زيست قول داده بود تا با هماهنگي ستاد كل نيروهاي مسلح تا اوايل سال 90 تعداد محيطبانها به 13 هزار نفر برسد، تا آنجا كه استانها افزايش 5 برابري تعداد محيطبانهايشان را تجربه كنند. محمديزاده تصريح كرد: شير ايراني در كشور ما سالهاست كه منقرض شده و آخرين بار 104 سال قبل در شهر دزفول و دشت ارژن استان فارس مشاهده شده و از آن پس تاكنون ديگر كسي او را در ايران نديده است. وي با اشاره به اين كه زيستگاه اصلي شير ايراني، دشت ارژن فارس است ولي اين منطقه اكنون به طور كامل تخريب شده است، تصريح كرد: مطالعاتي در اين سازمان براي يافتن منطقهاي جايگزين انجام شده كه 30 هكتار از اراضي حد فاصل رودخانه كارون و كرخه در استان خوزستان براي احياي شير ايراني مناسب تشخيص داده شده است.معاون رئيسجمهور با اشاره به اين كه شير ايراني به آسياي ميانه مهاجرت كرده بود ولي اكنون تنها در منطقهاي كوچك در كشور هند و باغوحشهاي كشورهاي اروپايي وجود دارد، تاكيد كرد: شير ايران به علت اين كه از زيستگاه اصلي خود دور شده، تغيير وضعيت داده و اكنون بيشتر شبيه يك گوسفند است ولي ميتوان اميدوار بود با انتقال آن به منطقه كرخه شاهد رشد مناسب اين حيوان ايراني باشيم. محمديزاده گفت: خوشبختانه توافقات خوبي با وزير محيط زيست كشور هندوستان داشتهايم و بزودي شاهد انتقال چند قلاده شير ايراني به منطقه كرخه در شمال استان خوزستان خواهيم بود كه در صورت انجام اين امر، تحول مهمي در بخش حيات وحش منطقه صورت خواهد گرفت.وي ادامه داد: براي فنسكشي منطقهاي كه قرار است شير ايراني در آن نگهداري شود نيز توافقات خوبي با استانداري خوزستان صورت گرفته و بخشي از اين كار در دست انجام است.رئيس سازمان حفاظت محيط زيست به افتتاح ايستگاه تحقيقات زيستمحيطي شمال خوزستان اشاره كرد و گفت: اين مركز تحقيقاتي علاوه بر فعالسازي پژوهش و مطالعه در استان خوزستان ميتواند به استانهاي جنوب غرب كشور نيز خدماترساني كند. رضا فرجي در گفتوگو با مهر افزود: از حدود يك سال پيش كميته ويژهاي در سازمان محيط زيست متشكل از دفاتر حيات وحش، دفترشكار و صيد، دفتر زيستگاهها، دفتر حقوقي و نمايندگان استانها براي تدوين دستورالعمل ويژه و تهيه استانداردها، ضوابط براي باغوحشها و پايش عملكرد آنها تشكيل شده است. وي با بيان اينكه وضعيت باغوحشها در ايران با استانداردهاي اين كميته و با آنچه در دنيا به عنوان باغ وحش معرفي ميشود بسيار فاصله دارد، گفت: مشكلات باغوحشها در ايران ريشهاي است و براي رسيدن به استانداردها زمان زيادي نياز است. به گفته فرجي، در حال حاضر در كمتر كشوري حيوانات در قفسي محدودي به شكلي كه در ايران مرسوم است نگهداري ميشوند و رويكرد بيشتر باغوحشهاي مدرن دنيا تحقيقاتي، حفظ ذخاير ژنتيكي و بررسي گونههاي در معرض انقراض است. وي افزود: در اين گونه باغوحشهاي مدرن علاوه بر عموم مردم گروههاي هدف مانند دانشجويان، دانش آموزان و محققان در نظر گرفته ميشوند و در طراحي فضاها و گونهها به نيازهاي اين گروهها توجه ميشود. فرجي با بيان اينكه بايد اصلاح وضعيت باغ وحشهاي ايران از سالها پيش آغاز ميشد، اظهار كرد: اكنون كه اين حركت آغاز شده نبايد تصور كرد كه ظرف چند ماه شرايط باغوحشها تغيير اساسي ميكند و به طور كامل مطابق استانداردها شود بلكه اين پروژه زمانبر است و نياز به اعتبارات بسيار كلاني دارد. رئيس اداره اجرايي و شكار و صيد سازمان محيط زيست با اشاره به اينكه در ايران متولي باغوحشها اغلب دستگاههاي دولتي هستند، تصريح كرد: به دليل كمدرآمد بودن باغوحشها بخش خصوصي كمتر متقاضي توليت اين مكانها هستند. البته فضاهاي بسياري در اقصي نقاط كشور وجود دارد كه به شكل خصوصي اقدام به نگهداري حيات وحش ميكنند ولي اين مكانها طبق تعريف سازمان محيط زيست باغوحش ناميده نميشود. به گفته فرجي، كميته ساماندهي وضعيت باغوحشها در سازمان محيط زيست برنامههاي كوتاهمدت، ميانمدت و درازمدت تدوين كرده است و افراد يا دستگاههايي كه از سال گذشته متقاضي احداث باغوحش جديد هستند مكلفند استانداردها و ضوابط روز دنيا را كاملا رعايت كنند. وي در پاسخ به اينكه آيا سازمان محيط زيست برنامهاي براي تعطيلي باغوحشهايي كه استاندارد نيستند دارد، گفت: از آنجا كه با تعطيلي باغوحشها تعداد بسيار زيادي از حيات وحش كه به محيط طبيعي عادت ندارند و مركز خاصي براي نگهداري اين حيوانات وجود ندارد رويكرد ما تعطيل كردن و برخورد قهري با اين مراكز نيست بلكه بهسازي و اصلاح شرايط به صورت مرحله به مرحله و ارائه راهكارهاي كارشناسي موقتي و دائمي است. وي يادآور شد: برخي رسانهها و سايتهاي اطلاعرساني، طي روزهاي گذشته، اخباري مبني بر تأثيرگذاري وضعيت بحراني پيش آمده براي پارك ملي درياچه اروميه كه منجر به حذف يا كاهش ارزشهاي اكولوژيكي بسياري از مولفههاي پارك ملي درياچه اروميه و تلفات در بين جمعيت گوزن زرد ايراني شده انتشار دادهاند. عباس نژاد با بيان اين كه تلفات در ميان گوزنهاي جزيره اشك، بحراني و غيرطبيعي نيست، افزود: از ابتداي سال جاري تعداد 8 لاشه گوزن زرد در جزيره اشك مشاهده شده كه علت آن براساس مشاهدات عيني كهولت سن، مارگزيدگي و نيز مبارزات جنسي گوزن ها بوده است. در اين ميان درصد بيشتر تلفات به كهولت سن مربوط ميشود كه در مقابل جمعيت بيش از 300 راس گوزن زرد امري طبيعي است. وي اضافه كرد: در حال حاضر با توجه به بارندگيها، جزاير پارك ملي درياچه اروميه از وضعيت پوشش گياهي بسيار مناسبي برخوردار است، به طوري كه برابر بررسيهاي به عمل آمده تاكنون موردي از انتقال علوفه به جزاير براي مصرف وحوش به عنوان اقدام ضروري احساس نشده و پوشش گياهي موجود، كفاف قوچ و ميشها و گوزنهاي زرد جزاير را كرده و خوشبختانه هيچ گونه تلفاتي ميان حيات وحش مشاهده نشده است. عباس نژاد گفت: هرچند ميزان دبي چشمههاي موجود در جزاير كبودان، اسپر و اشك درياچه اروميه به حداقل 50 درصد ميزان قبلي رسيده، ولي اجراي طرحهايي از قبيل احداث آب انبار، جمعآوري نزولات آسماني حوضه، انتقال از سواحل درياچه جزو برنامههاي اجرايي اين اداره كل بوده و تصويب طرح انتقال دائمي آب از سواحل غربي به جزيره اشك براي شرب حيات وحش با انجام لولهگذاري در حدود 19 كيلومتر، مشكل آب شرب حيات وحش موجود در اين جزاير را حل كرده است. مدير كل حفاظت محيط زيست آذربايجان غربي درخصوص وضعيت گوزن زرد در جزيره اشك درياچه اروميه نيز افزود: به لحاظ افزايش جمعيت گوزنهاي زرد تا سال 88 تعداد 70 رأس گوزن زرد از جزيره اشك زندهگيري و به ساير مناطق كشور ارسال شده و در سال جاري نيز زندهگيري تعداد 10 رأس گوزن زرد در برنامههاي اين اداره كل منظور شده كه نشان از برپايي جمعيت گوزنهاي منطقه است. به گزارش ايسنا، صديقه كاظمينيا با بيان اينكه حيوانات مختلف ميتوانند مخزن هاري باشند، اظهار كرد: امكان هار بودن وحوشي كه در فصول سرد سال براي تهيه غذا به نواحي مسكوني، دامداريها و دامپروريها ميآيند، وجود دارد، از اينرو خطر اين بيماري در فصل سرما افزايش مييابد. وي توصيه كرد براي پيشگيري از ابتلا به اين بيماري نسبت به حصاركشي دامداريها و واكسيناسيون سگهاي گله اقدام شود. رئيس اداره بررسي و مراقبت از بيماريهاي دامي اداره كل دامپزشكي استان كرمان ادامه داد: همچنين دامداران بايد در صورت مشاهده موارد گزيدگي و حمله وحوش به دامها، در اسرع وقت به دامپزشكي استان يا شبكه دامپزشكي شهرستانها اطلاع دهند تا در كمترين زمان به اين امر رسيدگي شود. به گزارش خبرنگار، بختگان اولین بار در سال 1347 به عنوان منطقه حفاظت شده اعلام شد سپس در سال 54 به عنوان پناهگاه حیات وحش و در سال 1374 بخشی از آن شامل مجموعه دریاچه های بختگان، طشک و تالابهای موجود در ورودی زهکشها به انضمام ارتفاعات شمال دریاچه بختگان به عنوان پارک ملی تعیین شد. به اعتقاد کارشناسان بختگان یکی از بهترین تالابهای کشور به شمار می رود اما امروز دریاچه بختگان 100 درصد آب خود را از دست داده است. از چند سال پیش که خشکسالی در استان فارس شدت گرفت دریاچه های استان نیز رو به خشکی رفت و بختگان نیز از این خشکی بی نصیب نماند اما دوستداران محیط زیست تاکید دارند که تخصیص حقابه می تواند بخشهایی از آب مورد نیاز دریاچه را تامین کند.
بختگان البته طی این مدت این حقابه تامین نشد تا همچنان بختگان با خشکی مواجه باشد و تاثیرات منفی آن نیز به صورت محسوسی منطقه را در بر گرفته است که از آنجمله می توان به شوره زار شدن سطح دریاچه و ریختن نمکها به مزارع و اراضی کشاورزی منطقه یاد کرد. در این رابطه رئیس پارک ملی بختگان در گفتگو با خبرنگار مهر در خصوص وضعیت آب و هوای اطراف این دریاچه بیان کرد: با توجه به خشکسالی100 درصدی دریاچه بختگان وضعیت و شرایط اقلیمی این منطقه به طور کامل تحت تاثیر خشکی دریاچه قرار گرفته و مردم این مناطق با مشکلاتی روبرو شده اند. محمدزمان سلطانی اظهار داشت: در این راستا سطح دریاچه بختگان و فضاهای اطراف آن به صورت کلی غبار آلود است و این مسئله باعث شده که زندگی مردم نواحی بختگان مختل شود. وی ادامه داد: ریزگردهایی که از سمت کشورهای عربی به ویژه عربستان و عراق وارد کشور می شود علاوه بر غبارآلودی بختگان بر وضعیت و شرایط اقلیمی منطقه تاثیر گذاشته اند به گونه ای که زمانی که ریزگردهای کشورهای دیگر در این منطقه نیست هوای دریاچه بختگان کاملا غبارآلود است. رئیس پارک ملی بختگان با بیان اینکه به دنبال خشکی کامل دریاچه وضعیت اقلیمی منطقه نیز در حال تغییر است، بیان کرد: در گذشته مناطق اطراف بختگان شرجی بود اما در حال حاضر به دلیل خشکی دریاچه آب و هوای منطقه خشک شده که این امر نیز باعث ایجاد مشکلاتی برای مردم و کشاورزی شده است.
سلطانی تصریح کرد: در زمان پر آبی غلظت نمک در دریاچه بختگان بسیار بالا بود و هم اکنون به دلیل اینکه دریاچه کاملا به شوره زار تبدیل شده هوای بختگان کاملا غبارآلود است به نحوی که زندگی مردم و حتی محدوده دید را کم کرده است. وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه دریاچه بختگان در حال نابود شدن است، اظهار داشت: وضعیت تالاب بسیار وخیم است چراکه آبی در حال حاضر وجود ندارد و حیات تالاب و زیستگاه پرندگان به خطر افتاده است. رئیس پارک ملی بختگان ادامه داد: در زمان پرآبی دریاچه، بختگان محل زیستگاهی برای پرندگان مهاجر بود اما در حال حاضر مدتی است که هیچ نوع پرنده ای به این دریاچه مهاجرت نکرده است. سلطانی با اشاره به اینکه دریاچه بختگان دومین دریاچه بزرگ ایران است، اظهار داشت: از جمله فاکتورهای مهم دریاچه بختگان پرآبی و تامین حقابه است که در حال حاضر دریاچه بختگان هیچکدام از این فاکتورها را ندارد و باید گفت که این دریاچه تمامی فاکتورها را برای نابودی دارد. وی با اشاره به اینکه در دریاچه بختگان رسوبات نمکی دیده شده، تصریح کرد: این دریاچه به شوره زاری تبدیل شده که در پی وزش باد نمکها جابه جا می شود و این امر باعث ایجاد مشکلی برای کشاورزان منطقه شده است. رئیس پارک ملی بختگان در خصوص حقابه دریاچه بختگان گفت: در سال 88 در کارگروهی استانی مصوب شد که 30 درصد از حقابه دریاچه بختگان از سدهای سیوند، درودزن و ملاصدرا رهاسازی شود اما هم اکنون مدتها از این جریان می گذرد اما هیچ اقدامی صورت نگرفته است. سلطانی افزود: در گذشته قبل از احداث این سه سد آبهای بالادست به سمت بختگان سرازیر می شد که این امر باعث پرآبی دریاچه می شد اما به رغم پیگیریها برای رها سازی 30 درصد از حقابه دریاچه تاکنون هیچ گونه اقدامی صورت نگرفته و بختگان در حال نابود شده است. آنها ميپرسند آيا احياي ببر و شيري كه جلگهها و دشتهاي ايران دهههاست با حضور آنها غريبه شدهاند، شدني است؟ آيا شنيدن طنين غريدنهاي ببر مازندران در ميانكاله خواب شيرين بيتعبير است؟ آيا شير ايراني دوباره عظمت سلطان جنگل را به بوتهزارها برميگرداند يا او هم مسافري از هند ميشود كه مجبور است مرگي زود هنگام را تجربه كند؟ محال، نشدني، غيرممكن، بيهوده؛ رضا كاشيزنوزي كارشناس حيات وحش و متخصص گربهسانان ترجيح ميدهد وقتي درباره پروژه احياي ببر و شير در ايران حرف ميزند از اين واژهها استفاده كند. او از من ميخواهد از مسوولان محيطزيست بپرسم كه وقتي در ايران كسي هنوز نميتواند شير ايراني را از شير بربر تشخيص دهد يا كارشناساني وجود ندارند كه به غير از آن چيزهايي كه در كتابهاي خارجيها نوشته شده چيز ديگري كه حاصل مطالعات خودشان باشد بدانند حرف زدن از احياي شير و ببر شوخي تلخي است كه آدم را به زهرخند زدن وامي دارد. اما قرار است بزودي 4 قلاده ببر ديگر از روسيه به ايران بيايند و تلاشها براي گرفتن چند قلاده شير ايراني از هند نيز ادامه دارد؛ مبادلاتي كه مدتها است خيليها ميپرسند آيا يك ژست است؟ يك كار تبليغاتي است؟ يك پروژه دهان پر كن است يا يك تلاش صادقانه براي حمايت از حيوانات؟ سازمان محيط زيست قصد دارد 4 قلاده ببر را امسال از روسيه تحويل بگيرد تا دوباره پروژه احياي اين گربهسان را از سر بگيرد. با توجه به تجربه مرگ ببر نر سيبري در باغ وحش ارم اين تصميم تا چه حد ميتواند منطقي باشد؟ آوردن ببر به كشور اساسا كار بدي نيست، اما به شرط آن كه دانش احيا را داشته باشيم. احياي ببر پروژهاي بسيار پيچيده است همانگونه كه احياي شير كاري تقريبا نشدني است. الان بيش از 50 سال است كه اكوسيستم و اكوتيپ زيستگاه شير در ايران از بين رفته همانطور كه احداث واحدهاي صنعتي و از بين رفتن مراتع به قلمرو اين گربهسان آسيب جدي وارد كرده است. در واقع آوردن ببر و شير به زيستگاههاي سابقشان كار زياد مشكلي نيست ولي حالا مگر اين زيستگاهها همان زيستگاههاي قبلياند؟ هماكنون اكوتيپ اين مناطق و علفزارها و بوتهزارهاي آنها كه محل استتار جانور براي شكار بوده از بين رفته است . حالا فرض كنيد اين مشكلات را از بين برديم آنوقت بايد با طعمههاي از بين رفته شير و ببر چه كار كنيم؟ پس وقتي ما گربهسانان را به قصد احيا وارد كشور ميكنيم بايد اين آخرين مرحله كارمان باشد به طوري كه قبل از ورود آنها تمام بسترهاي زندگي آنها مهيا شده باشد. در حال حاضر اكوتيپ زيستگاههاي گربهسانان بزرگ در كشور ما به هم خورده است در حالي كه فرهنگ مردم اين مناطق هم عوض شده است. گفته ميشود در هند هيچگاه ببر منقرض نميشود، ولي در اندونزي حتما اين اتفاق ميافتد. چندي قبل در شهر سربندر در هندوستان يك كودك روستايي طعمه ببر شد وقتي من با پدر اين كودك صحبت كردم او گفت ببرها خدايان جنگلهاي ما هستند و ما با آنها زندگي ميكنيم و طبيعي است كه چنين اتفاقاتي بيفتد. اما در اندونزي اوضاع به صورت ديگري است. دولت اين كشور توان حفاظت از ببر سوماترا را ندارد براي همين به مردم اعلام كرده كه در صورت تمايل به نگهداري از اين ببرها 60 هزار دلار وثيقه بگذارند و آنها را در قفسهاي كارشناسي شده نگهداري كنند براي همين كمكم ببر سوماترا دارد از جنگلهاي اندونزي جمع ميشود. روسيه هم چنين مشكلي دارد. وقتي پلنگهاي ما به اين كشور رفتند روسيه ادعا ميكرد پلنگهاي زيادي در اختيار دارد در حالي كه در قفقاز بيشتر از چند مورد مشاهده پلنگ گزارش نشده است. اين در حالي است كه در گفتوگويي كه با دامپزشك روسي همراه ببرهاي سيبري داشتم اذعان كرد پلنگ مازندران نيز در روسيه جواب نميدهد و پلنگي كه در استان خراسان زندگي ميكند بهتر ميتواند در روسيه زندگي كند. فارغ از اين بحثها اختلافات ژنتيكي و موكولوتيدي گربهسانان در پروژههاي احيا نيز بسيار مهم است. بعضيها ميگويند ببرمازندران و ببرسيبري از نظر ژنتيكي شبيه يكديگرند و فقط از حيث چند موكولوتيد با هم فرق دارند، اما اين گفته درست مثل اين است كه بگوييم يك انسان اهل «ماسايي مارا» را به اسكانديناوي ميبريم و برايش مشكلي پيش نميآيد در حالي كه چنين فردي قطعا در اسكانديناوي ـ در شرايط كنترل نشده ـ ميميرد. اين موضوعات است كه كار احياي گربهسانان را به چالش مياندازد وگرنه به اعتقاد من سازمان محيط زيست با مطرح كردن پروژههاي احيا كار بدي نميكند البته به شرط آن كه پيش از وارد كردن حيوانات تمام بسترهاي موردنياز را فراهم كند و افراد مسوول در پروژه به دانش احيا مسلط باشند. قطعا يكي از مشكلات احيا از بين رفتن زيستگاه و البته كم شدن جمعيت طعمههاي ببر و شير در ايران است همان مشكلي كه يوزپلنگها هم دچارش هستند. اين در حالي است كه سازمان حفاظت محيط زيست همچنان از احياي زيستگاه ميانكاله سخن ميگويد. آيا با شرايطي كه در كشور حاكم است احياي ميانكاله امكانپذير است؟ اگر سازمان محيط زيست چنين تصميمي دارد اميدوارم در كارش موفق باشد، اما آنچه از منظر كارشناسي مدنظر است كمي متفاوت است. ما بايد ابتدا مشخص كنيم كه منظورمان از احيا چيست. گاهي اوقات ما يك بيمار را احيا ميكنيم تا فقط زنده باشد و گاهي يك كودك فقير را از يك زندگي فلاكتبار خارج ميكنيم و به او تحصيلات عاليه ميدهيم. هر دوي اين كارها در حوزه احيا ميگنجد، اما احيا با احيا فرق دارد. اگر منظور ما از احياي ببر مازندران بازسازي همان ببر چند دهه قبل است كه قلمرو و صلابتي داشت با صحبت برخيها كه ميگويند قصد دارند ببرها را در قفسهاي بزرگ نگه دارند و احيا كنند فرق دارد. در حال حاضر آمريكا چنينكاري را تحت عنوان بيگ كيج انجام ميدهد و ببرها را در قفسهاي بزرگ نگه ميدارد و به آنها غذا ميدهد تا مردم از آنها بازديد كنند ولي هرگز اين كشور مدعي احياي ببر نشده است. به اعتقاد من چنين احيايي در ميانكاله امكانپذير است ولي بسيار هزينهبر است و وقتي در مازندران افراد زيادي با مشكلات اقتصادي دست به گريبانند نميدانم چه توجيهي دارد. اما احيايي كه ميانكاله را به شكل كشور هند درآورد يعني مردم سوار بر فيلها به ديدن ببرها بروند اصلا امكان ندارد و دليلش هم نابود شدن قلمرو ببر مازندران است. ببر مازندران مثل ببر بنگال در جلگه زندگي ميكند و از هر 20 حمله، در 19 مورد آن ناموفق ميشود. حالا فرض كنيد ما ببر سيبري را به ميانكاله بياوريم اين ببر اگر 50 حمله كند تمامش ناموفق خواهد بود و حيواني كه 50 بار شكست بخورد ديگر آن حيوان قبل نخواهد بود. كاشي زنوزي: از بين رفتن پوشش گياهي در ميانكاله خودش معضلي است. پوشش گياهي به استتار و شكار ببر كمك ميكند؛ ولي وقتي اين پوشش نباشد ببر از فاصله دور هم ديده ميشود و نميتواند غذا به دست بياورد اين در حالي است كه از بين رفتن پوشش گياهي در ميانكاله نيز خودش معضلي است. پوشش گياهي به استتار و شكار ببر كمك ميكند؛ ولي وقتي اين پوشش نباشد ببر از فاصله دور هم ديده ميشود و نميتواند غذا به دست بياورد. حالا بياييد در مورد بيگ كيج بحث كنيم. در طبيعت از هر 100 شيري كه در سال متولد ميشود 80 قلاده آن از بين ميرود يعني طبيعت خودش گلچين ميكند و قويترينها را نگه ميدارد ولي وقتي ما شيرها را در حصار ميكنيم از هر 100 شير 80 قلاده آن از بين نميرود چون ما از آنها مراقبت ميكنيم در صورتي كه حيواني كه ما مدام كمكش كنيم ديگر حيوان نيست. موضوع ديگر مربوط به شكارهاي بيرويه و كمشدن طعمههاست. گربهساناني چون شير و ببر مجموعهاي از حيوانات را شكار ميكنند و اگر بخواهيم كار احيا را انجام دهيم بايد تمام اين طعمهها را نيز احيا كنيم كه البته چنين كاري نيز تقريبا غيرممكن است. اما مساله مهم ديگر به فرهنگ مردم منطقه برميگردد. فرض كنيد روزي در ميانكاله يكي از اهالي توسط ببر كشته شود آنوقت از فردا مردم به انتقام خون او اسلحه به دست ميگيرند و هر ببري كه جلوي راهشان باشد را ميكشند. پس با كنار هم قرار دادن تمام اين واقعيتها ميتوانيم نتيجه بگيريم احياي واقعي ببر در ايران كاري غيرضروري، هزينهبر و اساسا غيرممكن است. نظرتان در مورد توليد ببر هيبريد چيست؟ به اعتقاد من اين راهي است كه ميشود روي آن فكر كرد چون حضور ببر 320 كيلويي در ميانكاله اگر همه بسترسازيها نيز بخوبي انجام شود باز هم ناموفق خواهد بود پس تنها راهمان اين است كه هيبريد بگيريم. ما ميتوانيم از يك گونه ببر سبك و يك ببر سيبري در طول چند دهه تلاقي بگيريم و با توليد يك خط خوني جديد ببري حدودا 230 كيلوگرمي براي ميانكاله توليد كنيم. اما نكته مهم در ببرهاي هيبريد آموزش آنها براي شكار است چون ببر در قفس حتي اگر از ببر طبيعت بزرگتر هم باشد باز ببر واقعي نيست. حتما تمام اين مشكلات در مورد احياي شير هم وجود دارد، اما الان گفته ميشود كه بوتهزارهاي بين كرخه و دز براي استقرار شيرهاي وارداتي از هند در حال احيا است. آينده اين پروژه را چطور ميبينيد؟ من حدود 14 سال پيش به دشت ناز رفتم. آنجا بيگ كيجي وجود داشت كه گوزن زرد در آن نگهداري ميشد؛ گوزني كه متعلق به بينالنهرين بود. متاسفانه احساس ناتواني در اين گوزنها بخوبي قابل مشاهده بود چون آنها به محيط باراني و مرطوب عادت نداشتند. بنابر اين عدهاي گفتند آنها را بايد به كرخه منتقل كرد. حالا شما برويد ببينيد كه چه تعداد از اين گوزنها زندهاند. پس وقتي ما از پس احياي حيواني گياهخوار كه دردسرش كمتر از احياي گربهسانان است برنميآييم، تكليف ببرها و شيرها مشخص است. امروز كرخه بسيار آسيبديده و قابل مقايسه با 100 سال پيش نيست. شير يك حيوان اجتماعي است پس اگر شما يك لاشه در محل بگذاريد به خاطر از بين رفتن پوشش گياهي و در معرض ديد بودن براحتي ميتوانيد شيرهاي جمع شده دور لاشه را شكار كنيد. موضوع ديگر در مورد اصالت شيرهايي است كه به ايران ميآيند وگرنه گرفتن شيرهاي باغ وحشي از تمام كشورهاي دنيا امكانپذير است. هنديها ميگويند به ما يوزپلنگ بدهيد و ما نيز به شما ببر ميدهيم، اما ما ببر نميخواهيم ولي در منطقه جير هند شيرايراني وجود دارد چون 50 سال پيش يك مهاراجه 20 قلاده شير ايراني را به آن منطقه برده است. البته در پروژه احيا و مبادله گربهسانان بايد دقت كنيم تا مشكلي كه در مورد ببرهاي سيبري اتفاق افتاد و اطلاعات غلطي به ما داده شد ديگر پيش نيايد. وقتي ببرها به ايران آمدند آقاي آندرو دامپزشك روسي اعلام كرد وزن ببر نر 160 كيلوگرم است و 5/2 سال سن دارد. من ميدانستم كه ببرها بعد از 5/3 سالگي يك استحاله در دندانهايشان دارند و در ببري كه من ديدم اين استحاله به طور كامل به وجود آمده بود و نميتوانست 5/2 ساله باشد. اين موضوع ايراد خيلي بزرگي است چون وقتي ما ببر 5/2 ساله وارد ميكنيم بايد صبر كنيم تا بالغ شود اما موضوع مهمتر اينكه وقتي يك ببر با بيش از 4 سال سن و سرشانه كاملا رشد يافته فقط 160 كيلوگرم است حتما يك مشكل اساسي دارد، اما ما صبر كرديم تا اين ببر دچار خونريزي از بيني شود و از حال برود تازه آن وقت به فكر درمانش افتاديم. پس اين حرفها يعني احياي شير ايراني مثل احياي ببر مازندران فقط يك روياست؟ شير ايراني از نظر ژنوم بسيار شبيه شيرهاي بربر است، اما وزن و ارتفاع سرشانهاش خيلي كمتر از آنهاست. پس ما بايد بهانه ژنوم را در پروژههاي احيا فراموش كنيم. اگر ما شير ايراني را از كشورهاي اروپايي وارد كنيم بايد يقين داشته باشيم كه شيرهاي غيراصيل هستند و بايد بدانيم اگر هند چنين كاري را براي ما انجام ميدهد فقط به خاطر گرفتن يوزپلنگ از ماست. پس ما بايد براي گرفتن شير از هند به منطقه جير برويم و همانطور كه آنها حيوانات ما را تحتنظر ميگيرند ما نيز شيرها را بررسي كنيم. اما اگرموفق شويم يك شير ايراني اصيل را هم به كشورمان بياوريم باز هم احياي اين گربهسان به خاطر از بين رفتن اكوتيپ زيستگاهش غيرممكن است. در فهرست غذايي شير 35 گونه جانوري وجود دارد. شيرها از تشي گرفته تا فيلهاي جوان، كرگدن بالغ و اسب آبي 5/3 تني را شكار ميكنند براي همين اگر بخواهيم بر فرض محال اكوسيستم را تغيير دهيم بايد فهرست غذايي آن را هم احيا كنيم كه اين هم با توجه به توانمندي ما در بحث حيات وحش كاري دور از ذهن است. البته نگهداري شيرهاي ايراني در قفسهاي بزرگ ميتواند كار جالبي باشد و فرصتي را فراهم كند تا مردم از نزديك با شير ايراني آشنا شوند. البته به شرط آن كه تعداد شيرها زياد نشود و دردسر تازهاي ايجاد نشود. اما در مجموع كار احياي گربهسانان در ايران با توجه به توان علمي و اقتصادي ما يك كار بسيار بيهوده است و حاضرم اين حرف را در همه محافل تكرار كنم. وي يادآور شد: 2 گونه پلنگ و سياهگوش از حيوانات در معرض خطر هستند كه به لحاظ شكار يا تخريب عرصههاي طبيعي و زيستگاههايشان، نسلشان در استان اردبيل تهديد ميشود و تعدادشان كاهش يافته است.خودكار، عمده زيستگاههاي پلنگ و سياهگوش را در شهرستان خلخال در جنوب، شهرستان گرمي در شمال استان اردبيل و دامنههاي كوه سبلان ذكر كرد. استان اردبيل به لحاظ داشتن عرصههاي طبيعي گوناگون تعداد زيادي از گونههاي حيات وحش را در خود جاي داده است.
دو هفته پيش از نوروز، وزارت بهداشت هشدار داد كه ماهيهاي قرمز را جز در مراكز مجاز نخريم و با فروشندگان بدون مجوز برخورد خواهد شد، اما نه تنها ضرب شستي از وزارت بهداشت ديده نشد كه در هر كوچه پسكوچهاي ماهيهاي قرمز ريز و درشت وول ميزدند. پس از سيزدهم نوزوز هم از ما خواسته شد ماهيهايي را كه ميتوانست مولد بيماري باشد و تماس پوستي با آنها مخاطرهآميز، داخل آبهاي روان رها كنيم، اما دو روز از سيزده نگذشته كه حوضها و جويهاي تميز پر از ماهيهاي قرمزي شده كه رها از تنگهاي تنگ بلوري جنب و جوش ميكردند، اين بار كودكانمان را در جويها و حوضچههاي سطح شهر رها كرديم تا ماهيها را با دست بگيرند و در مشت فشار دهند تا تفريحي برايشان باشد، عجب اين كه با تعطيلي مدارس بهخصوص پسرانه، كودكان به اين حوضچهها هجوم ميآورند تا ماهي شكار كنند و پلاستيكهاي خاكآلود را پر از ماهيهاي قرمزي ميكنند كه از آزاديشان دو روز نگذشته و والدين اين كودكان هم فاتحانه به تماشا مينشينند، هر چند اين ماهيها به خانه نرسيده در عارضهاي شبيه سكته جان ميسپارند. اما هيچكس از خود نميپرسد كه اين بيرحمي محصول چيست؟ ما عادت كردهايم كه از حوادث خرد به سادگي ميگذريم شايد با اين توجيه كه در دنيايي كه حقوق انسانها بيمعني است حقوق حيوانات به شوخي شبيه است. سكته صدها ماهي قرمز را در حوضچهها به دست دلبندانمان به نظاره مينشينيم و چشم ميبنديم تا ببر گرانقيمت سيبري كه باز هم در تلف شدن او فقط در نقش تماشاچي ظاهر ميشويم. متاسفانه ما با عبارت احترام به حقوق حيوانات بيگانهايم، فراموش ميكنيم كه حقوق انسان و حيوان از هم جدا نيست. ما به كودكمان آموزش نميدهيم كه دستكم براي حفظ سلامت خودش، حيوانات را دوست بدارد و آنان را چون اسباببازي نبيند. ما فراموش كردهايم كه سكوت ما يعني رواج عادت فرهنگي ناپسندي به نام «حيوانستيزي». اما ماجراي اين ادعاي تاملبرانگيز و توصيف تكاندهنده دانشمندان از چهره غيرقابل تشخيص زمين در آينده نهچندان دور از اين قرار است كه براساس پيشبيني دانشمندان نياز ما به توليد غذا طي 40 سال آينده به اندازهاي خواهد بود كه در 8 هزار سال گذشته داشته و مصرف كردهايم؛ با اين اوصاف و تنها با مقايسه وضعيت موجود و گذشته و حساب و كتابي نسبتا ساده از شرايط و مقتضيات آينده و آنچه انتظار ما را در سايه سنگين اقدامات انساني بر پيكر زمين خواهد كشيد، به فراست ميتوان دريافت تا چند دهه آينده ديگر نام و نشان آشنايي از زميني كه هزاران سال با چهره و مختصات آن مانوس و همجوار بودهايم خبري نخواهد بود و سيارهاي كه صفت سبز را به دنبال خود يدك ميكشد چهبسا با عنوان چهره مجهول و نامعلوم از آن ياد شود. مدارك و مطالعات نهادهاي تابعه سازمان ملل متحد و مراكز تحقيقات نفوس دانشگاهي از اين واقعيت آشكار حكايت دارد كه تقريبا تمامي رشد فزاينده و تحميلي جمعيت زمين در مجموعهاي از كشورهاي فقير و توسعه نيافته رخ خواهد داد و همچنان كه اين موجهاي جمعيتي بزرگ و بزرگتر ميشوند، نرخ كاهش منابع طبيعي و تهيسازي ذخاير حياتي سياره با شتابي تشديدشونده رو به زوال و نقصان خواهد گذاشت. در همين رابطه و طي برگزاري همايش بزرگ سالانه پيشرفت علوم در آمريكا طي هفته جاري كه ميزبان بحث و نظرات گروهي از محققان و دانشمندان رشتههاي مختلف علوم بود اخبار هشداردهندهاي درخصوص مسائل و مشكلات گريبانگير سياره و چارهانديشيهاي آن منتشر شد كه نگاهها را به سوي خود جلب كرد. در اين همايش بزرگ علمي محققان پيرو نتايج مطالعات و آمارهاي ارائه شده از سوي نهادهاي رسمي بينالمللي ازجمله سازمان جهاني غذا و كشاورزي ملل متحد هشدار دادند: «وجود يك جمعيت در حال رشد، رفاه زده و مصرفيتر از هميشه كه براي هر گونه منابع و ذخاير قليل و كمياب پيرامون خود در حال رقابت و تقلا است ميتواند تا سال 2050، جهاني غيرقابل شناسايي را براي ساكنان آن رقم بزند». آمار و پيشبينيهاي ارائه شده از سوي سازمان ملل متحد در حالي توجه محققان و دانشمندان را برانگيخته و رنگ و بوي تاملبرانگيزي به اظهارات صاحبنظران حوزههاي اقتصادي، كشاورزي، امنيت غذايي و سلامت بخشيده است كه بدانيم براساس پيشبينيهاي اين نهاد بينالمللي، جمعيت جهاني طي سال جاري ميلادي به مرز 7 ميليارد نفر رسيده و تا سال 2050 تا رقم 9 ميليارد نفر اوج خواهد گرفت. در اين ميان سازمان ملل هشدار ميدهد زمين در حالي بايد خود را مهياي ميزباني اين جمعيت انبوه كند كه تقريبا بخش اعظم اين رشد جمعيتي در كشورهاي ضعيف و فقير و بويژه آفريقا و آسياي جنوبي در حال رخ دادن است و نبايد فراموش كرد در حال حاضر و با توجه به مسائل و مشكلات ريز و درشتي كه پيرو پيامدهاي منفي تغييرات اقليم و گرمايش جهاني درگير آن شدهايم چگونه كشاورزي و موضوع امنيت جهاني غذا در معرض تهديدهاي جدي قرار گرفته و توشه جهاني تداركات سياره براي رويارويي با شرايط و اوضاع آينده زمين تا چه حد در سايه كاركردهاي ضعيف اين مناطق جهان به لحاظ توليد جمعيت و غذا دستخوش كمبود و نقصانهاي جدي است. در همين خصوص اظهارات كارشناسان بنياد جهاني حيات وحش كه اخيرا و طي برگزاري همايش سالانه انجمن پيشرفت علوم صورت گرفت، لزوم توجه بيشتري را از سوي اولياي كشورها و نهادهاي بينالمللي مربوطه ميطلبد چراكه براساس پيشبينيهاي آنان براي تغذيه و تامين خوراك دهانهاي گشوده اين جمعيت فزاينده طي 40 سال آينده ما به حجم توليد غذايي در حد و اندازه آنچه طي 8 هزار سال گذشته داشته و خوردهايم نياز خواهيم داشت. نكته: دانشمندان ميگويند رشد جمعيت و كاهش منابع طبيعي ميتواند زمين را تا سال 2050 غيرقابل شناسايي كند محققان ميگويند چشمانداز و سرنوشتي كه با آن روبهرو هستيم از اين واقعيت حكايت دارد كه چنانچه تا سال 2050 روندهاي فعلي جهاني تداوم يابند، سيارهاي را به انتظار خواهيم نشست كه قابل شناسايي و تشخيص نخواهد بود. پيرو همين اظهارات و پيشبينيها، محققان مركز مطالعات جمعيتي دانشگاه ايالتي اوهايو نيز معتقدند در كنار مسائل و دغدغههاي پيرامون پيامدهاي تغييرات اقليم و آثار سوء بالقوه آن كه در حال حاضر همه نگاهها و تلاشهاي جهاني را معطوف خود ساخته است، توجه به اين موضوع از اهميت قابل توجهي برخوردار است كه چنين جمعيت در حال تورم و رو به رشدي بدتر شدن اوضاع و تشديد مشكلات گريبانگير سياره همچون كاهش و تهيسازي منابع طبيعي و ذخاير حيات بخش آن را درپي خواهد داشت. در اين ميان اما كارشناسان معتقدند طي بازه زماني 40 سال آينده اين انتظار نيز وجود دارد كه درآمدها نرخ رو بهرشدي را ـ تا 3 برابر به لحاظ جهاني و 5 برابر در كشورهاي در حال توسعه ـ تجربه كند و همين روند ميتواند تنش افزونتري را به عرضه و ذخاير جهاني غذا اضافه كند. اين مهم در حالي است كه به اعتقاد كارشناسان مردم جهان به موازات ترقي و افزايش درآمدهايشان، به حركت به سمت بالاي زنجيره غذايي گرايش مييابند و به مصرف منابع گوشتي بيشتري نسبت به زماني كه درآمد كمتري توليد ميكردند تمايل پيدا ميكنند. به اين ترتيب نسبت تقريبي 7 به يك براي توليد گوشت از گندم يا دانهها را كه چيزي در حدود صرف 3/4 كيلوگرم گندم يا حبوبات براي توليد حدود نيم كيلوگرم گوشت است خواهيم داشت و مطابق آن نيز صرف حدود 1/5 تا 2 كيلوگرم دانه براي توليد حدود نيم كيلوگرم پنير يا تخممرغ انتظار ميرود. البته موضوع مهمي كه محققان پيرو اين آمار و ارقام و آهنگ صعودي آن سعي ميكنند به گوش ما برسانند اين واقعيت آشكار است كه مردمان بيشتر، پول بيشتر و مصرف بيشتر به ناچار در يك كفه ترازو جاي خواهد گرفت، اما سيارهاي كه قرار است هزينه آنها را بپردازد همان سياره است و همين مهم باعث انگيزش و ترغيب سريع دانشمندان و دولتها و به فراست افتادن آنها براي كليد زدن ايجاد تغييراتي در نحوه توليد جهاني غذا از هماكنون شده است. البته در خلال اين تحركات و تلاشهايي كه به هر ترتيب زمزمههاي شروع آن از سوي دولتها و دانشمندان به گوش ميرسد، كارشناسان و محققان حوزه جمعيت نيز براي سرمايهگذاريهاي بيشتر در راستاي برنامههاي تنظيم خانواده فراخوان ميدهند تا از اين رهگذر به كنترل رشد در تعداد نفوس بويژه در كشورهاي در حال توسعه كمك كنند. اين تلاشها در حالي است كه كارشناسان برنامههاي جمعيتي سازمان ملل متحد معتقدند هر چند طي 20 سال گذشته سرمايهگذاري بسيار اندكي را درخصوص برنامههاي تنظيم خانواده شاهد بودهايم، اما اكنون تمايل و چرخشي علاقهمندانه نسبت به اين گونه برنامهها مشاهده ميشود و شايد تا حدودي بتوان علت آن را به فاكتورهاي زيست محيطي نظير گرمايش جهاني و قيمتهاي مواد غذايي نسبت داد. با اين اوصاف، هشدارهاي جدي محققان درخصوص وضعيت نگرانكننده زمين طي چند دهه آينده همت و تشريك مساعي جهاني را براي كاهش هزينه و زخمهاي وارده بر پيكره سياره و حفظ ذخاير و منابع حياتي آن براي نسلهاي آينده ميطلبد تا شاهد چهره غيرقابل تشخيصي از زمين آن گونه كه دانشمندان به تصوير ميكشند نباشيم.

ماجرا به همين جا هم ختم نشد و بيماري مشمشه به شيرهاي باغ وحش هم رسيد و مسوولان باغوحش هم به جاي درمان شيرها(بيماري مشمشه در حيوانات تك سمي مانند اسب قابل درمان نيست و حيوان هميشه ناقل اين بيماري خواهد بود؛ اما در گوشتخواراني مانند ببر يا شير اين بيماري قابل درمان است) راه ميانبر را انتخاب كرده و در اقدامي ناباورانه 14 قلاده شير را به شليك گلوله كشتند.
به گزارش مهر، محمدجواد محمديزاده در مراسم افتتاح ايستگاه تحقيقات زيستمحيطي شمال خوزستان در دزفول افزود: احياي شير ايراني يكي از اهداف اصلي سازمان محيط زيست كشور است، به همين دليل قصد داريم چند قلاده شير ايراني را از كشور هند به منطقه حفاظت شده كرخه در استان خوزستان منتقل كنيم تا اين حيوان در اين منطقه احيا و تكثير شود.وي افزود: اجراي اين برنامه در آينده نزديك عملي خواهد شد.

حسن عباسنژاد در گفتوگو با ايرنا، با اشاره به بررسيهاي كارشناسي انجام شده از جزاير درياچه اروميه افزود: تاكنون تلفات يا مرگ و مير غيرعادي ميان قوچ و ميشهاي جزيره كبودان و گوزنهاي زرد جزيره اشك كه متاثر از تاثيرات خشكسالي يا عوامل غيرطبيعي در منطقه باشد به وقوع نپيوسته است.
شیراز - خبرگزاری مهر: هوای محدوده تالاب بختگان غبارآلود شد تا همچنان مصائب خشکی این دریاچه گریبانگر عرصه های زیست محیطی منطقه باشد.

اصغر خودكار در گفت و گو با ايرنا افزود: براي اين منظور پارسال 7 راس مرال در منطقه نمين رهاسازي شد كه امسال به لحاظ زاد و ولدشان انتظار ميرود تعدادشان افزايش يابد. در منطقه مغان نيز آهوي مغان رهاسازي شده و عرصههاي اين منطقه دوباره شاهد حضور اين حيوان شدهاند.


» مخالفت با ورود ببرهاي سيبري به ايران
» لكههاي قهوهاي زرافهها سن آنها را فاش ميكند
» 100 سال حضور در سرزمين پنگوئنها
» افزايش تعداد گورخر آسيايي در ذخيرهگاه توران
» 253 زيستگاه، 2 هزار و 500 محيطبان
» بازگشت شير ايراني به بيشه پس از يك قرن
» باغوحشهاي ايران خارج از استاندارد جهاني
» گوزن زرد ايراني در امان است
» احتمال شيوع بيماري هاري در كرمان
| Design By : Pars Skin |

